حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مهرو ،باز آید و از کلبه احزان بدر آیی
به نام يگانه پروردگار عالم هستی كه آيينه حقيقت را در پی چهره نقره گون ماهتاب،آوای قداست را در لطافت گلبرگ های گل محمدی، گوی شجاعت را در نگاه معصومانه ی شاپركی تنها و معنای حقيقی عشق و هستی را تنها در دل يك كلمه جای داد... معرفت، هدايت،دستگيری، ياری... وبرای يافتن اين كلمه كافیست كه ابتدای هر يك از اين واژه ها را به دنبال يكديگر بخوانيم تا دريابيم اين كلمه جز«مهدی» نمی باشد... آری مهدی... همان موعود امم...سلام بر مهدی امت ها،سلام بر عدل مشهور جهان،سلام بر عزيز كننده ی اولياء خدا،سلام بر...

سلام

غزلی که در ادامه مطلب اومده یکی از غزل های بسیار شور انگیز و عرفانی مولانا است. در عارف بودن مولانا آنچنان اختلافی نیست؛ اما شاید آنچه که باعث شده است این شاعر بزرگ بر بسیاری از عرفا سنگین آید شیوه و روش او در عرفان است. عده ای عقیده دارند مرجع ضمیر "او" در این شعر مولای متقیان است. عده ای دیگر ذات باری تعالی را مد نظر مولانا و برخی دیگر واسطه فیض بین خالق و مخلوق و یا پیر مرشد را -

 که همان شمس باشد- منظور مولانا می دانند.

اما فارغ از تمام این موارد آنچه که واضح است این است که مولای روم این قطعات را در حالت سماع و جذبه سروده است.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

 

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

 

حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد

علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند

 

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

 

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

 

دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را

که مدتی ببریدند و بازپیوستند

 

به در نمی‌رود از خانگه یکی هشیار

که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند

 

یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست

که سروهای چمن پیش قامتش پستند

 

اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست

خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند

 

مثال راکب دریاست حال کشته عشق

به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند

 

به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری

جواب داد که آزادگان تهی دستند

 

به راه عقل برفتند سعدیا بسیار

که ره به عالم دیوانگان ندانستند

 

[ سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

سرم را نه ظلم می تواند خم کند، نه مرگ و نه ترس

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر

[ سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

بگذار از دست برود هر آنچه که به "التماس" آلوده باشد

حتی زندگــــــــــــــــــــــــــــــــی

[ دوشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

       دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد      

یـاد حریف شهر و رفیق سفــر نکرد

 

        یابخت من طریق مروت فرو گذاشت      

یـا او بــه شاهراه طــریقت گــذر نکـرد

 

       گفتم مــگر به گریه دلش مهربان کنم     

چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

 

           شوخی نکن که مرغ دل بیقرار مــن        

سودای دام عاشقی از سر به در نکرد

 

    هرکس که دید روی تو بوسید چشم من    

کـاری که کرد دیده مـن بی نظـر نکــرد

 

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

[ شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

کاش ای تنها امید زندگی

می توانستم فراموشت کنم

با تبی چون آتش سوزان دل

در محیط سینه خاموشت کنم

کاش آن شب در فراسوی خیال

ای گل زیبا نمی چیدم تو را

تا نمیرم در امید و آرزو

کاش من هرگز نمی دیدم تو را

[ دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
امکانات وب

.

اوقات شرعی